آیا کسب و کار بلیط بخت آزمایی است؟

آیا کسب و کار بلیط بخت آزمایی است؟

بحث برانگیزترین سوال در کسب و کار این است که آیا موفقیت از شانس سرچشمه می گیرد یا مهارت؟

مردم چه می گویند؟مالکوم گلدول، نویسنده ی موفق که در زمینه موفقیت افراد می نویسد در کتاب استثنایی ها این گونه توضیح می دهد که موفقیت نتیجه ی وصله پینه تکه های شانس و دستاوردهای اکتسابی است. وارن بافت که برنده ی بخت آزمایی است خود را به عنوان یکی از اعضای گروه خوش شانس مادرزاد معرفی می کند. جف بزو موفقیت آمازون را مدیون هماهنگی باور نکردنی کائنات می داند و با شوخی می گوید که نصف شانس بود، نصف زمان بندی مناسب و بقیه استفاده از مغز. بیل گیتس حتی از این هم فراتر می رود و ادعا می کند که خوش شانس بوده که با مهارت های خاصی بدنیا آمده است. اما هنوز واضح نیست که آیا چنین چیزی ممکن است.

شاید این افراد عمدا از خود تواضع نشان می دهند. با این حال پدیده ی کارآفرینی های دنباله دار شانسی بودن موفقیت را زیر سوال می برند. صدها نفر تا به حال چندین شرکت چند میلیون دلاری را تاسیس کرده اند. اما فقط تعداد کمی از افراد مثل استیو جابز، جک دورسی، الون ماسک چندین شرکت چند میلیارد دلاری تاسیس کرده اند. اگر موفقیت بیشتر مربوط به شانس بود، این کارآفرینی های دنباله دار احتمالا وجود خارجی نداشتند.

در ژانویه 2013 جک دورسی، موسس توئیتر و اسکوئر، برای 2 میلیون نفر فالوئر خود نوشت که "هرگز موفقیت تصادفی نیست"

بیشتر پاسخ های زیر این توئیت بطور یکنواخت منفی بودند(زیرا مردم باید توجیهی برای عدم موفقیت خود داشته باشند و چه چیزی بهتر از شانس!). در روزنامه آتلانتیک، روزنامه نگاری بنام الکسیس مادریگال نوشت که: به گفته ی همه میلیاردرهای سفید پوست موفقیت هرگز تصادفی نیست. این درست است که افرادی که از قبل به موفقیت رسیده اند، به خاطر شبکه، ثروت و یا تجربه ای که دارند، زمان بهتری برای فکر کردن به انجام کارهای جدید دارند. اما شاید ما افرادی را که ادعا کرده اند از روی برنامه موفق شده اند فراموش کرده ایم.

آیا راهی برای حل این اختلاف نظر به صورت عینی وجود دارد؟متاسفانه خیر، زیرا شرکت ها موش آزمایشگاهی نیستند. برای بدست آوردن پاسخی علمی، مثلا برای شرکت فیس بوک، مجبوریم به سال 2014 برگردیم، 1000 کپی از جهان بسازیم و فیسبوک را در هریک از کپی ها تاسیس کنیم تا ببینیم در چندتا از آنها موفق می شود. اما این آزمایش غیر ممکن است. هر شرکت در شرایط خاصی شروع بکار می کند که این شرایط فقط یکبار اتفاق می افتند. وقتی فقط یک نمونه از چیزی داشته باشیم نمی توانیم آمار بدست آوریم.

 از دوره ی رنسانس تا اواسط قرن بیستم، شانس مقوله ای بود که می شد در آن به درجه ی استادی رسید آن را بدست آورد و کنترل کرد. همه قبول داشتند که باید کاری را که از دستشان بر می آید انجام دهند و روی کاری که نمی توانند تمرکز نکنند.

"فقط مردان ساده لوح به شانس و موقعیت اعتقاد دارند، مردان پر قدرت به علت و معلول اعتقاد دارند"

در سال 1912 رلد آمندسن بعد از کشف قطب جنوب برای اولین بار نوشت: موفقیت پیش روی کسی است که تدارک همه چیز را دیده است، مردم آن را شانس می نامند.

هیچ کس ادعا نداشت که بدشانسی وجود ندارد، اما نسل قبلی باور داشتند که با تلاش بی وقفه می توان شانس را به وجود آورد. اگر باور دارید که زندگی بیشتر بر پایه شانس است، پس چرا کتاب می خوانید؟ اگر فکر می کنید دارید درباره ی برندگان بلیط بخت آزمایی داستان می خوانید، دانستن درباره ی شرکت های نوپا هیچ ارزشی ندارد. آیا بیل گیتس واقعا برنده ی بلیط بخت آزمایی دو حوزه ی هوش و ذکاوت است؟ زمانی که ما درباره ی بحث های دیرینه ای مثل این صحبت می کنیم، شانس فعل گذشته است. سوال های مهم تر درباره ی آینده هستند.

آیا آینده با شانس طراحی می شود با برنامه؟

آیا می توان آینده را کنترل کرد؟

هم می توانید توقع آینده ای را داشته باشید که می توان به آن شکل داد و هم می توانید فکر کنید که آینده بی تردید نامشخص است. اگر با آینده مانند مقوله ای قابل تعریف رفتار کنید، پس درک و برنامه برای شکل دهی به آن با عقل جور در می آید. اما اگر مانند مقوله ای غیر قابل برنامه ریزی و بر پایه ی تصادف با آن رفتار کنید، پس به زودی از ساختن آن دل زده می شوید.

داشتن نگرشی معلق نسبت به آینده، بیانگر عملکردهای نامناسب در دنیای امروز است. زمانی که مردم هیچ هدف عینی برای دنبال کردن ندارند، از قوانین رسمی برای ایجاد چند نمونه هدف استفاده می کنند. این وضعیت امروز ماست. در مدرسه راهنمایی مجبور به انجام فعالیت های فوق برنامه می شویم. در دبیرستان، دانش آموزان مشتاق تر سخت تلاش می کنند تا در همه زمینه ها مهارت کسب کنند. بعد از آن، دانشجویان در دانشگاه هم سخت تلاش می کنند که رزومه ای پربار و متنوع برای خود بسازند تا برای رسیدن به آینده ای نامشخص کاملا آماده باشند. هرچه بادا باد. و در آخر برای هیچ کاری مناسب نیستند.

ولی برعکس، داشتن نگرشی معین نسبت به آینده باعث ایجاد روحیه ی کارآفرینی می شود. فردی با نگاه قطعی به آینده به جای اینکه به دنبال کسب چندین مهارت نصفه و نیمه باشد و اسم خود را "همه کاره" بگذارد، بهترین مهارت را مشخص می کند و بعد انجامش می دهد. به جای اینکه خود را قابل پیش بینی بداند، سعی می کند در زمینه ای عالی باشد. امروزه جوانان این کار را نمی کنند، چون تمام افراد دور و برشان اعتماد خود را به آینده از دست داده اند. هیچ کس با کسب مهارت در یک زمینه، برای قبول شدن در دانشگاهی مثل استنفورد تلاش نمی کند.

می توانید تصور کنید که آینده بهتر و یا بدتر از زمان حال شود. خوش بین ها از آینده استقبال می کنند، اما بدبین ها از آن می ترسند. ترکیب این احتمالات چهار دیدگاه را به وجود می آورد.

بدبینی معلق

هر فرهنگی شاهد یک سقوط از دوران طلایی خود بوده است و تقریبا تمام افراد در طول تاریخ زمانی بدبین بوده اند. در زمان حال نیز بدبینی بخش عظیمی از جهان را در بر دارد. یک فرد بدبین با نگرشی معلق به آینده نگاهی بی حاصل دارد، ولی نمی داند چطور از این وضعیت خارج شود. قاره ی اروپا از اوایل دهه ی 1970، زمانی که به خاطر مشکلات بزرگ اداری از پا درآمده بود، این حالت را داشته است. امروزه تمام اروپا به آهستگی در بحران است و هیچ کس هم مسئولیتش را قبول نمی کند. بانک مرکزی اروپا کاری جز بداهه گویی نمی کند. اروپاییها طوری با رویدادها روبه رو می شوند که انگار فقط امیدوارند اوضاع از این بدتر نشود.

بدبین هایی با نگرش معلق نمی توانند بدانند که سقوط شان سریع است یا آهسته، یا این که ناگهان اتفاق می افتد یا به تدریج. تنها کاری که می تواند بکند این است که منتظر بماند و در همان حال بخورد، بیاشامد و شاید هم خوشحال باشد. برای همین است اروپا به بهترین قطب گردشگری جهان معروف است.

بدبینی با نگرش قطعی

فردی بدبین با نگرش قطعی باور دارد که آینده قابل پیش بینی است ولی از آنجا که بی حاصل است باید برای آن آماده شد. جای تعجب دارد که چین امروزه بزرگترین کشور بدبین با نگرش قطعی است. ولی آمریکایی ها پیشرفت سریع اقتصاد چین را می بینند(از سال 2000 تا به حال سالانه 10%)کشوری را تصور می کنند که با اعتماد به نفس آینده اش را استادانه می سازد. اما این فقط بدین خاطر است که آمریکایی ها هنوز خوش بین هستند و بازتاب خوش بینی خود را در موفقیت چین می بینند. از دید چین، رشد اقتصادی به سرعت به دست نمی آید، همه کشورهای دیگر نگران این هستند که چین صاحب دنیا شود. خود چین تنها کشوری است که می ترسد صاحب دنیا نشود.

سرعت پیشرفت چین بالاست چون پایه و اساس سست و بی ارزشی دارد. آسان ترین راه پیشرفت چین این است که بی رحمانه از روی دست غرب کپی کند و این دقیقا کاری است که انجام می دهد. اجرای برنامه های قطعی با استقاده از زغال سنگ های همیشگی برای ساخت کارخانه ها و آسمان خراش های همیشگی. اما با وجود انبوه جمعیتی که باعث بالا رفتن قیمت منابع می شوند، امکان ندارد چین بتواند خود را به استانداردهای زندگی در کشورهای ثروتمند برساند و خود چینی ها هم از این مسئله اطلاع دارند.

برای همین رهبریت چین خیلی کنجکاو است بداند چه چیزی وضعیت چین را تهدید می کند. هریک از رهبران ارشد چین در دوران کودکی قحطی را تجربه کرده اند، بنابراین زمانی که به آینده می اندیشند فاجعه ای دیگر برایشان قابل لمس است. عموم مردم چین هم می دانند زمستان در راه است. خارجی ها مجذوب ثروت روز افزون در داخل کشور چین هستند. ولی به این موضوع توجه ندارند که ثروتمندان چین سخت تلاش می کنند تا پولشان را از کشور خارج کنند. افراد فقیرتر هم تا جایی که می توانند پول پس انداز می کنند و امیدوارند که کافی باشد. همه ی طبقات اجتماعی در چین آینده را به طور کشنده ای جدی گرفته اند.

بلاگر صنعت آنلاین

بلاگر صنعت آنلاین

تيم صنعت آنلاين اميدوار است بتواند با خدمات خود گامي در جهت افزايش فروش انواع كسب و كارها(اعم از صنعتي،خدماتي و مشاغل خانگي)بردارد و كمكي هرچند كوچك در استفاده توليد كنندگان از فضاي پويا و روبه رشد بستر وب به آنها نمايد. ...
صفحه من

دیگر پست های مرتبط من

صنعت آنلاین | مجله تخصصی صنعتی و کسب و کار

صنــعت آنلاین