توجه به رازها برای موفقیت یک کسب و کار

توجه به رازها برای موفقیت یک کسب و کار

تمام ایده هایی که امروز برای ما معروف و آشنا هستند روزی ناشناخته و مشکوک بودند. برای مثال، در علم ریاضی رابطه بین ضلع های یک مثلث هزاران سال برای بشریت یک راز بود. فیثاغورس برای کشف آن زحمات زیادی کشید. اگر می خواستید برای این کشف با فیثاغورس همراه شوید بهترین راه پیوست به فرقه عجیب و غریب گیاه خواری او بود. امروزه اکتشاف هندسی وی کاملا فراگیر شده است. یک فرمول ساده که ما برای نمره آوردن در امتحانات مدرسه آن را یاد می گیریم. یادگیری یک حقیقت مرسوم می تواند مهم باشد.

آموختن ریاضیات ابتدایی ضروری است اما به شما برتری نمی دهد چون راز نیست. به سوال مهمی بر می خوریم که: چه حقیقت مهمی وجود دارد که تعداد کمی از افراد درباره ی آن با شما موافق هستند؟

اگر ما بطور کامل جهان اطرافمان را درک می کنیم، اگر تمام قوانین موجود در جهان امروز برای همه روشن شده است و اگر همه چیز از قبل انجام شده است، پس پاسخ صحیحی برای این سوال وجود ندارد. تفکرات تفرقه برانگیز زمانی معنا پیدا می کنند که هنوز اسراری در جهان وجود داشته باشد. البته چیزهای بسیار زیادی وجود دارند که ما هنوز آنها را درک نکرده ایم، اما شاید درک بعضی از آنها غیر ممکن باشد.

مثلا نظریه ریسمان علم فیزیک جهان هستی را با استفاده از اجسامی ارتعاشی و یک بعدی بنام ریسمان توصیف می کند. آیا نظریه ریسمان حقیقت دارد؟ نمی توانیم برای اثبات آن از آزمایش کمک بگیریم. افراد بسیار کمی (شاید هم هیچ کس) وجود دارند که می توانند مفهوم آن را درک کنند. آیا فقط به این دلیل است که این نظریه مشکل است؟ یا شاید یک معمای غیر ممکن است؟ تفاوت بین این دو اهمیت دارد.

"شما می توانید به چیزهای مشکل دست پیدا کنید، اما به چیزهای غیر ممکن نمی توان دست پیدا کرد".

حال نمونه ی مربوط به کسب و کار سوال پرسیده شده را بیان می کنیم: چه شرکت با ارزشی وجود دارد که هیچ کس در حال تاسیس آن نیست؟ هرکدام از پاسخ های صحیح به این سوال یک راز هستند این پاسخ ها ایده هایی مهم و ناشناخته، دشوار اما قابل انجام هستند. اگر هنوز اسرار زیادی در جهان وجود دارند، پس احتمالا هنوز شرکت های زیادی می توانند جهان را تغییر دهند.

چرا مردم به دنبال رازها نمی گردند؟

بیشتر مردم طوری رفتار می کنند که انگار دیگر رازی برای کشف باقی نمانده است. یکی از افراد افراطی با چنین دیدگاهی ترکاچینسکی است که به عنوان متخصص بمب شناخته می شود. او یک کودک نابغه بود که در سن 16 سالگی وارد دانشگاه هاروارد شد کسی که قرار بود به عنوان استاد در آینده شناخته شود امروزه به عنوان یک طراح بمب و کسی که در سن 17 سالگی به جان اساتید و مهندسین فناوری و افراد مهم در کسب و کار سوء قصد می کرد شناخته می شود. او اهداف انسان ها را به سه دسته تقسیم کرده بود:

1.هدف هایی که با کمی تلاش دست یافتنی هستند.

2.هدف هایی که با تلاش جدی دست یافتنی هستند.

3.هدف هایی که هرچقدر هم تلاش کنیم، دست نیافتنی هستند.

این همان سه گانه معروف ساده، دشوار و غیرممکن است. کاچینسکی این بحث را مطرح کرد که مردم امروزه افسرده هستند، زیرا تمام مسائل دشوار حل شده اند. مسائل باقی مانده یا ساده هستند و یا غیر ممکن. و یا رفتن به دنبال این اهداف انسان را راضی نمی کند. پس راه حل او این بود که موسسات و شرکت ها را نابود کنیم، از شر فناوری خلاص شویم و اجازه دهیم مردم از نو شروع کنند و به دنبال مسائل دشوار بگردند.

روش او نامعقول بود ولی امروزه همه مثل او به پیشرفت فناوری در آینده شک داریم. به نمونه کم اهمیت اما آشکار کننده مد در شهرهای بزرگ توجه کنید: عکاسی با جلوه های ویژه سبک قدیم، سبیل چخماقی، استفاده از گرامافون های سنتی برای پخش موسیقی و نشانه های دیگری برای علاقه ی مردم به بازگشت به زمانی که نگرش همه نسبت به آینده مثبت بود. اگر تمام کارهایی که ارزش انجام دادن داشتند قبلا انجام شده اند، ممکن است شما هم به بهانه عدم علاقه به موفقیت، شغل پیشخدمتی در رستوران را انتخاب کنید.

نه تنها تروریست ها و مدگراها، بلکه تمام سرمایه گذاران هم اینگونه فکر می کنند. برای مثال، در مذهب هم برای سوالات دشوار هیچ حد وسطی وجود ندارد در یک طرف حقایق ساده ای وجود دارند که بچه ها هم از انها آگاهند و در طرف دیگر معمای رمز آلود خداست که قابل توضیح نیست و کفر هم در وسط قرار دارد. مثلا مذهب در حیطه ی محیط زیست یک حقیقت ساده دارد، اینکه ما باید از محیط زیست حفاظت کنیم. اما فراتر از آن را مادر طبیعت بهتر می داند و نباید زیر سوال برده شود.

کسب و کارهای بازار آزاد هم چنین منطقی دارند. ارزش اقلام توسط بازارکار مشخص می شود. بچه ها هم می توانند متوجه نقل قول های مربوط به سهام شوند، اما هیچ کس به قیمت ها شک نمی کند چون فکر می کنند بازار کسب و کار خیلی بهتر از ما می فهمد.

چرا بخش عظیمی از جامعه ی ما به این باور رسیده اند که دیگر هیچ راز دشواری باقی نمانده است؟ احتمالا این مسئله ریشه در جغرافیا دارد. دیگر هیچ نقطه ی خالی روی نقشه ی جهان نمانده است. اگر در قرن هجدهم بدنیا آمده بودیم، هنوز مکان های جدیدی برای رفتن وجود داشت. بعد از شنیدن افسانه های مختلف درباره ی ماجراجویی های جذاب، می توانستیم دست به اکتشاف مکان های جدید بزنیم. این قضیه تا قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم هم ادامه داشت. بعد از آن عکاسی نقطه به نقطه نشنال جغرافی عجیب ترین و هیجان انگیزترین نقاط جهان را نیز به ما نشان داد.

امروزه مکتشفان بیشتر در کتاب داستان ها و افسانه های کودکانه حضور دارند. والدین هم دیگر توقع ندارند که فرزندشان مکتشف شود، همانطور که انتظار ندارند دزد دریایی یا سلطان شود. البته شاید در اعماق جنگل های آمازون چند قبیله کشف نشده وجود داشته باشند و همین طور می دانیم آخرین نقطه ی کشف نشده ای نیز در عمق اقیانوس وجود دارد. اما این موارد کاملا غیر قابل دسترس به نظر می رسند.

بلاگر صنعت آنلاین

بلاگر صنعت آنلاین

تيم صنعت آنلاين اميدوار است بتواند با خدمات خود گامي در جهت افزايش فروش انواع كسب و كارها(اعم از صنعتي،خدماتي و مشاغل خانگي)بردارد و كمكي هرچند كوچك در استفاده توليد كنندگان از فضاي پويا و روبه رشد بستر وب به آنها نمايد. ...
صفحه من

دیگر پست های مرتبط من

صنعت آنلاین | مجله تخصصی صنعتی و کسب و کار

صنــعت آنلاین